یاد باد آن روزگاران یاد باد

سلام

 

یادش به خیر فکر کنم 17 ساله بودم که  باهات آشنا شدم.

 

 با خودم می گفتم یه کاری می کنم که دیگه هیچکس اسمی از

 

مجنون عامری نبره مجنون کیه؟ لیلی کیلو چنده

 

ولی چه زود گذشت عشق تو دلم مرد

 

دوستی پر کشید و رفت جاش حسادت ریشه کرد و شقاوت

 

اینکه چکار کنم دلتو بشکنم نمی دونم چی شد که وقتی ناراحتی تو رو

 

اشکهاتو می دیدم بیشتر حال می کردم

 

دوست دارم دوباره عشقو تجربه کنم اینکه برات جونم رو بدم

 

 یادش بخیر حاضر بودم برات هستی خودم رو بدم

 

ولی حالا چی از وقتی اومدم تواین شهر بزرگ روز به روز

 

از تو دور شدم تو همون جور ساده موندی

 

و من رنگ عوض کردم آخه واسه زندگی تو تهران آدم نباید ساده باشه

 

باور کن وقتی بار اول سوار تاکسی شدم و سلام گرم کردم

 

(به قول اینها مثل دهاتی ها )راننده نامرد 2 برابر باهام حساب کرد

 

اونجا گوشی اومد تو دستم که آدم باید برا زندگی تو این شهر رحم نداشته باشه

 

کاش بتونم زودتر برگردم به شهرکوچیک خودم و دوباره دهاتی بشم

 

دوباره دوست داشتن رو صداقت رو و همه چیزهای خوب رو بدست بیارم

 

/ 6 نظر / 10 بازدید
رهگذر

حال که با تو آمدم با من همراه شو ای دوست

فكر كن Leon

سلام . ببين اگه فکر ميکن واقعا تو اين شهر محبت و عشق و چيزائی که همه آدما دنبالشن تو اين شهر پيدا نميشه .خيلی زود برو دهاتتون . خيلی زود . انسان محترم تو تواين شهر خوب نگشتی پس پيدام نمی کنی . بهت قول ميدم که تا نخواهی پيداش نکنی . حالا گناه چيزی که نخواستی و دنبالش نرفتی به گردن اين شهر و آدماش ننداز . سريع برگرد دهاتتون . پشت سرتم نگاه نکن . دوست من ناراحت نشو . ولی واقعيت داره . تو تواين شهر دنبالش نگشتی .

j_m

سلام . اقای محترم قرار نيست که مردا عرصه رو واسه نامردا خالی کنن و اين که ( مرد اونه که تو دريه بره و دامنش تر نشه)

par

وبلاگ قشنگی دارين خدا حفظتان کناد

ارزو

ای نامرد[شکست] راستی یه سری هم بیا اون ورا

تـــــــــــارا

تقریبا میشه گفت تو همه ی این سال هایی که نوشتی دنبال تیکه های قلبت میگشتی... خیلی سال ها... هنوز پیداشون نکردی؟؟؟[نگران] آهنگ وبلاگت خیلی غمگینه... دلم گرفت[خنثی][ابرو]