حکایت بی غمی

سلام

بچه که بودم مادرم سالی یکبار هم که شده خانه را اساسی تمیز می کرد صدا می زد که بیا می خواهم اینها را بریزم دور ببین کدامش بدردت می خورد بردار, بعدا نگو یی کتاب , دفتر و یا وسایل بدرد بخورم را انداختی دور. تاکیدش هم این بود که چیزاهایی که بدردت نمی خورد را نگه ندار بنده خدا 2-3 ساعت بعد که برمی گشت می دید من همان طور بالای وسایلم هستم , حالا کتابی پیدا کرده بودم یا وسیله ای, غرق در خاطرات یا مطالعه . به ندردت چیزی را گذاشته ام کنار که بریزد دور با این که می دانست سراغشان نمی روم دوباره , دور نمی ریخت چیزهایی که نگه داشته بودم  را.

حالا حکایت ما هم  بی شباهت به آن سالها نیست, می نشینی بالای صندوقچه خاطرات گذشته ات روی بعضی را خاک گرفته جرات تمیز کردنش را هم نداری مبادا تازه شود یا خاطرات مگویی که مدام باید قایمش کنی. به نظرت کمی نظافت اساسی می خواهد این صندوقچه و مثل زمان کودکی ات باز هم نمی توانی از هیچکدامشان دل بکنی, تلخ و شیرینش فرق ندارد همه گذشته تواند  و حال باید غصه همه آنها را بخوری .

غربت هم داستانی دارد مخصوصا که 17 روزی هیچ یک  از بستگانت را ندیده باشی. دوست داری حتی اگر شده برای یک لحظه آشنایی را ببینی , حتی "غم " مونس سالهای دور که مدتهاست ترک کرده تو را. مدت سفر که طولانی می شود و دسترسی ات محدود  غم هم برایت طاقچه بالا می گذارد .

بعضی خاطرات هم هستند که سخت است یادآوریشان مخصوصا که بخواهی فراموششان کنی ولی برعکس مثل فرشته مدام جلوی چشمت هستند.

-------------------

کمی خاک وطن می خواهد دلم , سخت هوس پابوس غریب الغربا کرده ام مخصوصا که پدر و مادرم مهمان سلطان عشق اند  امشب  که با همراه پدرم تماس گرفتم تازه از حرم به محل استقرارشان برمی گشتند

دعا کنید دلم نداشته ام غربتی نشود

/ 16 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهر

حالا اگر دلتون خواست مواظب خود نیز باشید البته این اختیارش با خودتونه[شیطان]

دیوونه مهربون

[شیطان]بترکن این وهابی های بی پدر اینا هم برادرای همون طالبانیان بدذاتن. خلاصه شدید مراقب باشید خورده نشید[شیطان]

ستاره

نمــازت کــه تمام می شــــود . . سجاده اتــــــــ را به شهـــادت بگیر کــه هیــــچ نمازی را بی دعـای ِ بـــر فـــرج او تمــــام نکـــرده‌ایی .... .. اَللّــهُمَّـ عَــجِّــل لِــوَلیِّکَــ الــفَـرَج .. ..التماس دعا...

دیوونه مهربون

[شیطان]سلام[شیطان] دیدید رفتم شیراز زلزله اومد[شیطان] الانم تو ولایت شمام[شیطونک] گفتم اگر برگردیدید حواستون باشه[شیطونک]

مهر

سلام[شیطان] حالا که برگردیدید سوغات ما کو؟[شیطان]

heidari

سلام دوست عزیز خیلی وبلاگ خوبی دارین . من دوست دارم شما رو لینک کن اگه مایل به تبادل لینک بودید خبرم کنید تا سه سوته لینکتون کنم .به ما هم یه سری بزنید یا علی http://shohadayeeslam20.blogfa.com/

مریم

خیلی از مطالب عاااااااالی بود... مرسی