واژه های از جنس قیصر

سلام

تو گورستان واژگان ذهنم دنبال کلماتی می گردم تا احساسم رو بیان کنم ولی خب بعضی قبور تخریب شده و واژه ای مناسبی نمانده تا احساسم رو بگم

دیشب که طبق معمول داشتم مشاعره شبکه آموزش رو گوش می کردم یکی از شرکت کننده ها شعر مرحوم قیصر امین پور رو خوند شعر قشنگی بود گفتم اینجا بیارم

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

خب دوباره باید از شنبه یه دو هفته برم رشت دعا کنین منو

/ 8 نظر / 19 بازدید
سحر

علی پا به این دنیا گذاشت و قلب عاشقان را محسور کرد و همگان را با انسانی آشنا کردکه پدر تمامی آفریدگان پروردگارش لقب گرفت روز پدر مبارک . . .سلام روزبخيراميدوارم روزخوبي رو شروع كرده باشي.وبلاگ بسيارجذابي داري.من كه خيلي خوشم اومد وقت كردي با قدمهاي گرم و صميمي ات به كلبه كوچيك منم يه سربزن درضمن مستند مرگ مرديخي هم بالاخره تونستم بالاي وبلاگم بزارم كه ديدنش خالي از لطف نيست..منتظرت هستم روز خوش مهربون

نیره کاشی

سلام با چهارپاره ای تازه به روزم و چشم انتظار راهنمایی شما. × × × × × آنروزها خدا به زمین خیره مانده بود × × × × ×

نطنزی

سلام برادر احوال شما چطوره از اینکه به بنده سر زدید بر دیده منت از بی معرفتی ما هم نپرس روزگار عجیبست روزمرگی عهد جدید ما را در خود بلیعد است

مهاجر

سلام وبلاگ خیلی زیبایی داری خوشحال میشم به ما هم سربزنی و نظرتو بگی و تبادل لینک داشته باشیم

بهار

سلام وبلاگتون قابل تحسينه لينکش کردم

بهار

یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم. یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم. یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم. یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم.

نسیم

سلام برخی از شعرها و متن هایی که نوشتید واقعا زیباست

غزال

واااای من خیلی این شعر قیصر رو دوست دارم....همین چند وقت پیش اونو به دفتر خاطراتم اضافه کردم... خیلی زیبا بود لذت بردم ممنون[گل]