سلام بی سلام

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟    

  بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی  

   سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست  

    من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم              

 دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا؟

وه که با این عمر های کوته بی اعتبار

     این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟

آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند 

        درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر 

  راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا؟

بی مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟ حالا چرا

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
ساناز

سلام خوبی مرسی که اومدی دل هم داری اگه یه کم بهش توجه کنی بعضی موقعه ها زندگی یادت میبره که دلی هم داری مرسی از حضورت

ساناز

سلام خوبی دزفول هم هواش خوبه و تقریبا همه اماده فراهم کردن وسایل محرمن کاش به جای این همه کار دلامون محرمی بود