از دست دل

سلام

دیگه قلبم از دست دلم شاکی شده دیگه مثل سابق نمی زنه ,نمی دونم چرا چند ماهی می شه که خواب ندارم

اصلا شبها نمی تونم راحت بخوابم همش نگرانم , نگران چی؟ خودم هم نمی دونم(البته خدا رو شکر هنوز از خوراک نیافتادم)

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو ندیده نه عقل ماند و نه هوشم

جالبه هرکدوم از دوستام هم که منو می بینن متوجه می شن می گن تو عالم دیگه ای هستم شاید عالم عاشقی عالم عاقلها نیست, نه شاید که نه هرگز نیست وگرنه آدم عاقل آبرو و جونش براش مهمه نه مثل آدم عاشق

بعضی وقتها به خودم می گم:

تو ای شمع بزم کسان          هم آواز بولهوسان             قصه مگو تو دگر ز وفا

آخه وفا هم تو کارم نیست

بجنورد 8 دی 1389

/ 1 نظر / 7 بازدید
ساجدي

سلام علي آقا...ممنون از اينكه به وبلاگ من سر زدي و نظرتو گذاشتي...وقتي اومدم به وبلاگت ديدم كه بجنوردي هستي خيلي خوشحال شدم كه يه همشهري به وبلاگ من سر زده...وبلاگ قشنگي داري...موفق باشي