ریشه دوانده در کویر

سلام

گاهی دل آدم برای سفر تنگ می شه البته همه سفرها با وسیله نیست گاهی سفر از خود آدمه به اوج آزادی و جدا شدن از تن و تن ها

دلا خو کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد

سعادت آنکسی دارد که از تن ها بپرهیزد

کاش می شد نسیم بودن را هم تجربه کرد

 به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زین جا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر !‌ اما تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را!

محمدرضا شفیعی کدکنی

 دعایم کن حال که از کویر می گذری رهگذر

/ 2 نظر / 25 بازدید
م.احسانی

سلام دوست و هم شهری عزیز از این که آسینیک من رو باز کردید ورقی زدید و یادداشتی به یادگار گذاشتی ممنون.[گل][گل][گل] ولی خدایی همچین زیادی بودار بود این یادگاری.[چشمک] موفق باشید همواره

بنده

سلام وبلاگ تو هم خيلي خوبه درمورد ويكي پديا درست ميگي، ولي از سايت هاي ديگه هم بررسي كردم مطالب رو سعي كردم اطلاعات غلط ندم براي تبادل لينك نظرت رو بگو