بیگانه ای درمیان ما

دیگر خسته شدم از حضور این غریبه در میان ما

دیر زمانیست "من" این غریبه قریب بینمان جدایی افکنده

کاش بتوانم این "من" را از میانمان بردارم

/ 21 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرات

ادم اگر آدم باشد راه نمی‌افتد توی خودش سَرَک بکشد. بعد هی بردارد خودش را، زنده‌گی‌اش را، شخم بزند. . باید کم‌تر فکر کند و کم‌تر سکوت کند حتا. باید احساس‌اش را بردارد بگذارد روی طاقچه و تخیل‌اش را پرت کند آن دور دورهای ذهن‌اش یک جایی که مطمئن باشد دست‌اش به آن نمی‌رسد. باید یک جوری خودش را سفت و محکم بچسبد و افسار ذهن یاغی‌اش را محکم‌تر بگیرد که طوفان نشود، که دردش نگیرد. که زخم‌هایش سر باز نکنند.من اما… من چقدر آدم نبودم دیشب حتا. بعد جنگ شد، طوفان شد، دردم آمد،…آره زخم…

Behzad

ای کاش بشود... که اگر بشود دنیایمان گلستان می شود. الهی همیشه سبز باشی و شاداب[گل]

دیوونه مهربون

سلام اسدی منظورت از دیووانه من بودم یا یه دیوونه ی دیگه؟[سبز]

سلام با اجازه متن جنید شاگرد بهلول تو وبلاگم گذاشتم

رها

سلام از وبلاگت خوشمان آمد از خدا بخواهیم که عاقبت به خیرشیم

اسدی

دو تا شعر جدیدم و قضیه ی یه دزد ناکام..[قهقهه][شیطان]

علی

سلام حاجی چطوری؟؟؟؟؟؟ بله واقعا اگه بتونیم "من" رو به حداقل برسونیم خیلی از مشکلات حل میشه..... به جان آدمیت[چشمک]

جامانده گمنام

من... چه وازه تلخ و سنگینیه برام...مدتهاست درگیرتم ای من... رهایم کن خیلی خستم...