آرزوی من از زبان هاتف

سلام

می گن آرزو بر جوانان عیب نیست  بعضی از آرزوها بر پیرها هم عیب نیست این هم آرزوی من :

دانی که دلبر با دلم چون کرد و من چون کردمش
او از جفا خون کرد و من از دیده بیرون کردمش
گفتا چه شد آن دل که من از بس جفا خون کردمش
گفتم که با خون جگر از دیده بیرون کردمش
گفت آن بت پیمان‌گسل جستم ازو چون حال دل
خون ویم بادا بحل کز بس جفا خون کردمش
ناصح که می‌زد لاف عقل از حسن لیلی وش بتان
یک شمه بنمودم به او عاشق نه مجنون کردمش
ز افسانهٔ وارستگی رستم ز شرم مدعی
افسانه‌ای گفتم وزان افسانه افسون کردمش
از اشک گلگون کردمش گلگون رخ آراسته
موزون قد نو خاسته از طبع موزون کردمش
هاتف ز هر کس حال دل جستم چو او محزون شدم
ور حال دل گفتم به او چون خویش محزون کردمش


شعر:  آقای هاتف خان اصفهانی

/ 12 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا زهیری

سلام ممنون شعرتون رو خوندم استفاده کردم موفق باشید

سعدیه

ممنونم که با حضورتون به به وبلاگم رونق دادین ببخشین"هاتف خان اصفحانی" اون وقت این خانش مال خودشه؟[لبخند][گل][لبخند][گل]

تنهاترين غريبه

سلام..مطالب زيبائي داريد،فقط چرا انقدر نا اميد؟ با دل زندگي كردن كه ديگه به گفتن سن احتياج نداره...! اميدوارم هميشه موفق و شاد باشيد با اميد،عاشقانه زندگي بايد كرد

تالی

نی قصه آن شمع چگل بتوان گفت نی حال دل سوخته دل بتوان گفت غمدر دل تنگ من آنست که نیست یک دوست که با او غم دل بتوان گفت سلام من همون م شفا هستم به دلایلی بااین آدرس بروزم اگر مایل بودی نظر بده

فریبا احیا

جناب آقای سورج از لطف شما سپاسگزارم و بسیار استفاده کردم از مطالب جالبتون

یک تکه از خدا

سلام قشنگ بود کاش ته این شعرا یه تفسیرکی از خودتون مینوشتید.. .................. با داستان سجاد بروزم..

عباس گندمی

می شود بچه ترین مرد شد و بعد گریست به همان کس که تو را درد شد و پیش تو نیست سلام هم اشک سایه های شب به طرز عجیبی به روزم و منتظر نظرتون با ... هرگونه نقد و نظری را پذیراییم راستی با افتخار لینک شدین ممنون می شم اگه من رو لینک کنین