یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن مست است و هوشیارش کند
پیراهنی از برگ گل از بهر یارم دوختم
از بس لطیف است آن بدن ترسم که آزارش کند
ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من
ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند
پروانه امشب پر نزن اندر حریم یار من
ترسم صدای شه پرت قدری دل آزارش کند
گفتم ٢ تا بیت هم من اضافه کنم به این شعر واقعا جالب و زیبا که نمی دونم شاعرش کیه
ای بلبل شیدا برو جای دگر آواز کن
از بند هر کس غیر من شاید که آزادش کند
از دادن کام و لبی دارد ابا این یار من
حرفهای این یک لا قبا شاید که وادارش کند
