فرصتي براي دلتنگی

مجنون تر از مجنون (مخصوص بالای 30 + سال ) در صورت عدم رعایت موضوع عواقب به عهده خودتونه



نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩

الهی سوختم بی‌غم الهی

کرامت کن نم اشکی و آهی

چه اشک، اشکی که چون ریزد ز مژگان

شود دامان ازو رشک گلستان

چه آه آهی که چون از دل زند سر

بسوزاند دل یاقوت احمر،

دل بی‌عشق بر جان بس گران است

سر بی‌شور مشتی استخوان است

تو را خلد و مرا باغ و چمن عشق

تو را حور و مرا گور و کفن عشق

ز عشق از هر چه برتر میتوان شد

خدا گر نه، پیمبر میتوان شد

اگر یزدان پاک از لات عشق است

جهان را قاضی الحاجات عشق است

نداند عقل راه خانهٔ عشق

که عقل کل بود دیوانهٔ عشق

خراب عشق آباد ی ندارد

بد و نیک و غم و شادی ندارد

نداند دوست از دشمن گل از خار

برش یکسان بود تسبیح و زنار

ز لذتهای عٰالم گر کنم یاد

بجز خون جگر چشمم مبیناد

مبادا مرهم داغم جز آتش

رضی خواهی بعٰالم گر دلی خوش

رضی‌الدین آرتیمانی




کلمات کلیدی :عشق و کلمات کلیدی :خراب عشق و کلمات کلیدی :خون جگر




نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩

سلام

آدم ها خیلی با هم متفاوتن ولی تو موقعی که دردی بهشون میرسه مشترکن از این نظر که واسه تسکین به یه چیزی پناه می برن

بعضی ها به نماز و دعا بعضی ها به مواد مخدر و .... ومن به شعر وقتی دزم می ره بالا مصرف شعرم زیاد می شه حالا از همون موقع هاست الان ورد زبونم این شعر حافظ شده

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر

سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم

طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم

غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم

قد برافراز که از سرو کنی آزادم

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را

یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه

شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس

تا به خاک در آصف نرسد فریادم

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی

من از آن روز که دربند توام آزادم




کلمات کلیدی :خون جگر و کلمات کلیدی :شهره