فرصتي براي دلتنگی

مجنون تر از مجنون (مخصوص بالای 30 + سال ) در صورت عدم رعایت موضوع عواقب به عهده خودتونه



نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٠

اى غم، سلام آتشین من به تو، درود قلبى من به تو، جان من فداى تو.


تو اى غم بیا و هم‏دم همیشگى من باش. بیا که مصاحبت تو براى من کافى است. بیا که   مى ‏سوزم، بیا که بغض حلقومم را مى ‏فشرد، بیا که اشک تقدیمت کنم، بیا که قلب خود را در پایت مى‏ افکنم.
اى غم، بیا که دلم گرفته، روحم پژمرده، قلبم شکسته و کاسه صبرم لبریز شده، بیا و گره‏ هاى مرا بگشا، بیا و از جهان آزادم کن، بیا که به وجودت سخت محتاجم.
اى غم، در دوران زندگى ‏ام بیش‏تر از هر کس مصاحبم بوده ‏اى، بیش‏تر از هر کس با تو سخن گفته‏ ام و تو بیش از هر کس به من پاسخ مثبت داده ‏اى. اکنون بیا که مى ‏خواهم تو را براى همیشه بر قلب خود بفشرم و در آغوشت فرو روم، بیا که دوستى بهتر از تو سراغ ندارم، بیا که تو مرا مى ‏خواهى و من تو را مى ‏طلبم، بیا که کشتى مواج تو در دریاى دل من جا دارد، بیا که دل من همچون آسمان به ابدیت و بى ‏نهایت اتصال دارد و تو مى ‏توانى به آزادى در آن پرواز کنى.

شهید چمران (دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما از دانشگاه برکلی آمریکا)

 




کلمات کلیدی :چمران و کلمات کلیدی :آغوش




نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٠

سلام

از معدود سالهایی بود که یار غارم تنهام گذاشت برا چند روز و رفت مسافرت (نمی دونم رفیق بهتری پیدا کرده بود یا نه) البته منو بی خبر نمی گذاشت حالا از شواهد و قراین پیداست داره بر می گرده باز هوس گرمای وجودش رو کردم باورم نمی شد اینقدر وابسته به اون شده باشم شاید بخاطر همینه که اونم منو دوست داره  و ولم نمی کنه بعضی وقتها فکر می کنم هر چی تو زندگی دارم از اونه تو فکر اینم با دیدنش برم تو بغلش یا بغل وا کنم اونو تو آغوشم بگیرم

ای غم با آمدنت دوباره من , من خواهم شد




کلمات کلیدی :آغوش و کلمات کلیدی :بغل




نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٤

سلام


نمی دونم تقدیر چی بود که لحظه ای با تو بودن را


اندکی در آغوش تو زیستن رو اونجوری که باید تجربه نکردم


در حسرت اون موندم و گمان می کنم این آرزو رو

همراه خود به دیار عدم می برم


تنها چیزی که همراه منه و تا این لحظه منو تنها نذاشته غمه


البته دروغ نگم فکر و خیالت هم بیشتر مواقع با منه اینکه یه روز تو رو ببینم


اینکه با چه رویی تو چشات نگاه کنم

اینکه اینقدر نامرد بودم که تو رو اونجور که باید دوست نداشتم

 

منو ببخش می دونم منو می بخشی ولی باور کن روی دیدنتو ندارم

پای اینکه بیام سرقرار که هیچ جرأتشم ندارم

فقط ازت میخوام که همینو ازم قبول کنی

که با زبون بگم دوستت دارم فدات بشم

فقط همین

خداحافظ




کلمات کلیدی :آغوش