فرصتي براي دلتنگی

مجنون تر از مجنون (مخصوص بالای 30 + سال ) در صورت عدم رعایت موضوع عواقب به عهده خودتونه



نویسنده : علی سورج ; ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٩

 

سلام

شعر جالبی از رضا عزیزی دیدم گفتم بنویسم اینجا

وقتی از فکر غزل‌هایم سرت آتش گرفت
باورم کردی ولیکن باورت آتش گرفت

درد من را با قفس گفتی، صدایت دود شد
مرغ عشقت سوخت، بال کفترت آتش گرفت

خیس باران آمدی سرما سیاهت کرده بود
آنقدر بوسیدمت تا پیکرت آتش گرفت

گفته بودی من لبالب آتشم پروانه جان!
پس چرا پروا نکردی تا پرت آتش گرفت

گفته بودی شعرهایت سرد و بی روحند مرد!
شعرهایم را نوشتی دفترت آتش گرفت

دستهایم را گرفتی رفتنت نزدیک بود
دستهایت داغ شد انگشترت آتش گرفت

من لبالب آتشم اما نمی‌دانی چقدر
سینه‌ام با نامه‌های آخرت آتش گرفت

محتاج دعایم شدید تو رو خدا دعام کنید حاجتم برآورده شه




کلمات کلیدی :بوس و کلمات کلیدی :آتش