فرصتی برای دلتنگی

مجنون بی لیلی (دل مرحومم منتظر فاتحه ای است از دل پاکتان دعا کنید روان شاد شود دلم)



نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩

سلام

امروز که خسته و کوفته از سرکار برگشتم پسرم که 8 سالشه و کلاس دوم ابتداییه اومد وگفت امروز شعر گفته برام خوند واسم جالب بود گفتم اینجا بنویسم با این که کلاس دوم از ترکیبها و استعاره هایی که بعضی جاها استفاده کرده تعجب کردم شعر رو همون جور که گفته بود نوشتم بدون ویرایش نظرتون راجع به شعر چیه (ولی اینو هم در نظر داشته باشین که 8 ساله است)


به رویت پیوند

 با رازهایت را بازگو وهیچ گاه ناراحت نشو برو به سمت خدا

دایره ی عشق از وسط نصف شد

دایره عشق شد نیم دایره به هیچ طرف راه ندارد

دایره عشق برو,ساعت ناراحت خدا

رازهایم شده حقیقت خدا کمکم کن من نجات بده خدا

ناراحت نشو خدا

ماه مهر بیرون آمد دست به صورتم کشید ناراحت نشو

خدا  ببخش آستانه ی راز را ببخش

رویاهایم خیلی عجیب است

خام کارم خدا کمک خدا

ساعت روشنایی برای سکوت بیا

خدا ممنونم خدا

ساعت بنفش من صدا درآمد وگفت:

خورشید درآمد روشنایی صبح درآمد خدا هوای قرار بی نیاز آمد ولی حالم سرجایش نیامد

خدا خدا خدا خدا

من می خواهم داد بزنم خدا

ناراحت نشو خدا

دوستت دارم خدا

بله ساعتم خراب  است ولی رازم چهارم است

اسم ها را خواندید ولی اسم مرا نخواندید

 




کلمات کلیدی :دایره عشق