فرصتی برای دلتنگی

مجنون بی لیلی (دل مرحومم منتظر فاتحه ای است از دل پاکتان دعا کنید روان شاد شود دلم)



نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٧

سلام

بازم منم کسی که دلی واسش نمونده تا عاشقی کنه دردی نداره تا باهاش بسوزه و بسازه و معشوقی نداره تا محبت کنه و بی اعتنایی ببینه و چشم عاشقی که باهاش گریه کنه منم دردمند بی درد خدااااااااا لطفی کن

خداوندا بفریاد دلم رس

خدایا عمرم رفت

از زندگانیم گله دارد جوانیم               شرمنده جوانیم از این زندگانیم

آآآآآآآآآآه

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را         نجستم زندگانی را تلف کردم جوانی  را

حالا دیگه از دایره جوونی هم دارم میرم بیرون حالا تو چیزایی که از دستم داره میره  جوونی هم اضافه شد.

عمر گرانمایه در این صرف شد        تاچه خورم صیف و چه پوشم شتا

و این هم مخلص کلام

خدا جون!

درد خواهم دوا نمی خواهم    غصه خواهم نوا نمی خواهم