فرصتی برای دلتنگی

مجنون بی لیلی (دل مرحومم منتظر فاتحه ای است از دل پاکتان دعا کنید روان شاد شود دلم)



نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٤

سلام

جای تمام دوستان خالی یه مدتی رفته بودیم دیار فرنگ

10 روز از عمرمون هم تو مونیخ سپری شد تجربه جالبی بود

اونجا یاد حرف سید جمال الدین اسد آبادی افتادم که گفته بود

من اینجا مسلمون دیدم ولی مسلمونی ندیدم ولی در فرنگ

مسلمونی دیدم اما مسلمون ندیدم

رعایت نظافت ،رعایت حقوق همدیگه،رعایت قانون و خیلی چیزهای دیگه

منطقه Bavaria که ما ساکن بودیم خیلی قشنگ بود

هتل ما تو Haar بود 15-16 کیلومتری مونیخ

ولی آدم نباید مرغ همسایه رو غاز ببینه یه عیب بزرگ هم داشتن

عدم پایبندی به نظام خانواده یاد شعر اقبال لاهوری افتادم که می گفت:

غربیان را زیرکی راز حیات شرقیان را عشق راز کائنات

مدیر هتلمون که یه زن 31 ساله بود بچه 6 ساله خودش رو

به پدرش سپرده بود و با دوست پسر 41 ساله اش که اونم

یه بچه داشت و اونو به زنش سپرده بود زندگی می کرد

سیستم حمل ونقلشون هم عالی بود مترو همه جا رو به

هم وصل کرده بود رو زمین هم اتوبوس . تو مونیخ تراموا هم بود

در نتیجه مردم کم از ماشین شخصی استفاده می کردن. بنزین لیتری 80 سنت بود

یه چیز جالب دیگه تو روستاهای اطراف مونیخ همه چیز ارزون تر

از توی شهر بود بر عکس اینجا که همه چیز تو شهر ارزونتره

حتی چیزهایی که تو روستا تولید میشه و میاد شهر

یه چیز دیگه هم بگم قربون ایران ایرمون برم آخه ما با

Alitalia رفتیم هواپیمایی ایتالیا واقعا وضع هواپیماهاش

و سرویس دهی اش نسبت به ایران ایر افتضاح بود داد همه

رو درآورده بود ما از اینجا رفتیم فرودگاه مالپنزا میلان و از اونجا

رفتیم مونیخ ساک ما هم 3 روز بعد رسید اونم بعد از کلی پیگیری

که مدیر هتلمون انجام داد واقعا دستش درد نکنه برای

ما سنگ تموم گذاشت وقتی بعد از 2 روز ساکمون نرسید

یه تی شرت با مسواک خمیر دندون به ما داد و کلی تو اون مدت تحویلمون گرفت

تو برگشت از میلان یه دختر هلندی افتاد صندلی بغل دستیم

اسمش نادین بود وقتی بهش گفتم تو ایران نادین اسم پسره

تعجب کرد گفت نادیا چی گفتم اسم دختره گفت پس تو ایران اسمم نادیاست

دلم براش سوخت که وقتی برسه ایران یه سری چطوری

ما رو بهش معرفی می کنن دو سال پیش که رفتم

اصفهان تو یه غذاخوری 2 تا ایتالیایی کوبیده خورده بودن

موقع حساب اشکشون رو درآورده بودن غذاشون کلا

2000 تومن شده بود ولی صاحب رستوران ازش 7500 تومن

گرفت اونم متوجه شد می گفت بابا لااقل بگو 3000 تومن

نه 4000 تومن چرا اینقدر زیاد ؟ می گفت چون تو خارجی هستی

پیش خودم گفتم با 5500تومن که بیشتر گرفت کل مملکتمون

رو دزد کرد حالا هرکجا بره می گه ایرانیها دزدن برا همین اعداد

رو به فارسی نوشتم دادم دختره و بهش گفتم که واحد پولمون ریاله

تا زاد سرش کلاه نره

وقتی رسیدم ایران نفسم اومد بالا هیچ جا وطن نمیشه