فرصتی برای دلتنگی

مجنون بی لیلی (دل مرحومم منتظر فاتحه ای است از دل پاکتان دعا کنید روان شاد شود دلم)



نویسنده : علی سورج ; ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳۸٤

سلام

بازم دلم گرفته دوست دارم سرم رو بذارم رو پاهات و گريه کنم

 اشکم رو که دونه دونه می چکه ببينی خودم رو واست لوس کنم 

 تو هم نازم رو جمع کنی و گرمی بوسه هاتو رو گونه هام حس کنم

می بخشی شرمنده ام می دونم بازم نامردی کردم

 عيب از تو نيست عيب از من و غرور منه اينکه از خوبيهات

 و محبتت نسبت به من سو استفاده می کنم و اينو به پای زرنگی خودم می ذارم

می دونم دوستم داری و هيچ وقت راضی نيستی منو غمگين ببينی 

 ممکنه التماس کردن منو دوست داشته باشی ولی هرگز راضی نيستی که من غمگين باشم

وقتی دستم از همه جا کوتاه ميشه کمبودتو احساس می کنم

 اون موقع است که می فهمم چقدر به تو احتياج دارم

 سرم رو بذارم رو پاهات و عقده هام رو وا کنم تو هم دلداريم بدی

دوستت دارم عزيزترينم