فرصتی برای دلتنگی

مجنون بی لیلی (دل مرحومم منتظر فاتحه ای است از دل پاکتان دعا کنید روان شاد شود دلم)



نویسنده : علی سورج ; ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٤

سلام

دل من یه روز به دریا زد و رفت

 

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

 

پاشنه کفش فرار و ور کشید

 

آستین همت و بالا زد و رفت

 

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب

 

سنگ توی شیشه فردا زد و رفت

 

حیوونی تازگی آدم شده بود

 

 به سرش هوای حوا زد و رفت

 

دفتر گذشته ها رو پاره کرد

 

نامه فرداها رو تا زد و رفت

 

زنده ها خیلی براش کهنه بودن

 

خودشو تو مرده ها جازد و رفت

 

هوای تازه دلش می خواست ولی

 

آخرش توی غبارا زد و رفت

 

دنبال کلید خوشبختی می گشت

 

خودش هم قفلی رو قفلها زد و رفت

 

حیوونی تازگی آدم شده بود

 

 به سرش هوای حوا زد و رفت