فرصتی برای دلتنگی

مجنون بی لیلی (دل مرحومم منتظر فاتحه ای است از دل پاکتان دعا کنید روان شاد شود دلم)



نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٤

سلام


نمی دونم تقدیر چی بود که لحظه ای با تو بودن را


اندکی در آغوش تو زیستن رو اونجوری که باید تجربه نکردم


در حسرت اون موندم و گمان می کنم این آرزو رو

همراه خود به دیار عدم می برم


تنها چیزی که همراه منه و تا این لحظه منو تنها نذاشته غمه


البته دروغ نگم فکر و خیالت هم بیشتر مواقع با منه اینکه یه روز تو رو ببینم


اینکه با چه رویی تو چشات نگاه کنم

اینکه اینقدر نامرد بودم که تو رو اونجور که باید دوست نداشتم

 

منو ببخش می دونم منو می بخشی ولی باور کن روی دیدنتو ندارم

پای اینکه بیام سرقرار که هیچ جرأتشم ندارم

فقط ازت میخوام که همینو ازم قبول کنی

که با زبون بگم دوستت دارم فدات بشم

فقط همین

خداحافظ




کلمات کلیدی :آغوش