فرصتی برای دلتنگی

مجنون بی لیلی (دل مرحومم منتظر فاتحه ای است از دل پاکتان دعا کنید روان شاد شود دلم)



نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٤

سلام

دیگه دلم واسه کسی نمی سوزه.دیگه با دیدن یک گل دلم هوایی نمیشه

دیگه با پرنده ها حرف نمی زنم هرچند اونام دیگه به من اعتنا نمی کنن و

 حرفمو نمی فهمن. دیگه دوست داشتن رو متوجه نمی شم دیگه از چشمام

اشکی نمی چکه زندگی رو حس نمی کنم به روز مرگی افتادم .

عشق رو نمی فهمم . دیگه درد رو حس نمی کنم اصلا دردی ندارم ولی:

مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی علاجش آتش است

آه ...... نمی دونم چی بگم  فقط:

ما را رها کنید در این رنج بی حساب

با قلب پاره پاره و با سینه ای کباب




کلمات کلیدی :درد