سلام
بیچاره لیلای دل من هیچگاه نتوانست آرام در دلم خانه کند مدام از تلاطم دلم ,آتش درونم و تیرگی احوالم در التهاب بود و تا خواست لختی بیآساید این غم بود که جا را برایش تنگ می کرد و این چنین بود که لیلای من مجاور دلم شد نه خانه نشین دلم و حال مدتهاست منتظر دلم است تا از این آوارگی خارج شود‘چه‘ دیگر دلی نمانده برای این لیلای بی همتا همه تکه های دلم به تاراج زمان رفت هرکس رسید تکه ای را به رسم یادگاری برداشت و چه یادگاری که کسی نگاهم نکرد به آن,مثل یادگارهای دوران کودکی که در گنجه پستوی خانه زیر خروارها خاک آرمیده است
و حال این منم و لیلای بی خانه , دل نداشته و تکه های دلی که در پستوها مانده
دعایم کنید شاید عاشق شوم
کلمات کلیدی :لیلی
