فرصتی برای دلتنگی

مجنون بی لیلی (دل مرحومم منتظر فاتحه ای است از دل پاکتان دعا کنید روان شاد شود دلم)



نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٩

دلم از غصه دگر تاب ندارد

دیده‌ی خسته دگرآب ندارد

دو روزه دیگه خوراکم هم بهم ریخته آخه نمیدونم واسه چی گله کردم که هنوز خوراکم سر جاشه دیگه حوصله اینجا رو هم ندارم چقدر سخته آدم با چشمهای پرآب چیز بنویسه تموم کلمات رو صفحه کلید و مونیتور میرقصن آدم بعضی وقتها چه بی دفاع می شه وای چه ضعیفم من

تو رو خدا دعام کنین دیگه کم آوردم

نمی دونم نفرین کسی منو گرفت؟؟؟؟؟؟

آخه من که سعی کردم به کسی بدی نکنم


به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد، ولی او خبر ندارد





کلمات کلیدی :غصه