فرصتی برای دلتنگی

مجنون بی لیلی (دل مرحومم منتظر فاتحه ای است از دل پاکتان دعا کنید روان شاد شود دلم)



نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩

سلام

با خودم گفتم خدا رو شکر چند روزی می رم گرگان حال و هوام عوض می شه خوبی اش هم اینه که شبها تا ١١-١٢ سرکارم وقتی نمیمونه تا فکر دیگه کنم روز دوم تلویزیون روشن بود شبکه آموزش داشت مشاعره پخش می کرد دیدم یکی از شرکت کننده ها شعر هاتف اصفهانی رو خوند دیگه تا آخر روزی که اونجا بودم حال خوشی نداشتم

ولی خدایش خیلی قشنگه شعر هاتف

چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنی

که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی

تو شهی و کشور جان تو را تو مهی و جان جهان تو را

ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی

ز تو گر تفقد و گر ستم، بود آن عنایت و این کرم

همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی

همه جا کشی می لاله گون ز ایاغ مدعیان دون

شکنی پیالهٔ ما که خون به دل شکستهٔ ما کنی

تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین

همهٔ غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی

تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران

قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی

 




کلمات کلیدی :صنم