فرصتي براي دلتنگی

مجنون تر از مجنون (مخصوص بالای 30 + سال ) در صورت عدم رعایت موضوع عواقب به عهده خودتونه



نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٠

سلام زیباترینم
یادش به خیر قرارمان در ابتدا فقط یک دل صاف بود و ساده و دیگر هیچ تمام مهریه و خواسته‌ات همین بود و بس. خود می‌دانم آغاز گرفتار شدنم چه وقت بود آن هنگام که از تو چیزی را به یادگار خواستم تا با نگاه کردن به آن همیشه به یادت باشم، دلبستگی به یادگاری‌هایت بود که باعث فراموش کردنت شد دلبسته عکست شدم. وابسته به یادگاری‌هایت کاش زمان برمی‌گشت کاش یاد می‌گرفتم که به یادگاری دل نبندم کاش و کاش و کاش!



کلمات کلیدی :یادگار




نویسنده : علی سورج ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠

سلام

می گن آرزو بر جوانان عیب نیست  بعضی از آرزوها بر پیرها هم عیب نیست این هم آرزوی من :

دانی که دلبر با دلم چون کرد و من چون کردمش
او از جفا خون کرد و من از دیده بیرون کردمش
گفتا چه شد آن دل که من از بس جفا خون کردمش
گفتم که با خون جگر از دیده بیرون کردمش
گفت آن بت پیمان‌گسل جستم ازو چون حال دل
خون ویم بادا بحل کز بس جفا خون کردمش
ناصح که می‌زد لاف عقل از حسن لیلی وش بتان
یک شمه بنمودم به او عاشق نه مجنون کردمش
ز افسانهٔ وارستگی رستم ز شرم مدعی
افسانه‌ای گفتم وزان افسانه افسون کردمش
از اشک گلگون کردمش گلگون رخ آراسته
موزون قد نو خاسته از طبع موزون کردمش
هاتف ز هر کس حال دل جستم چو او محزون شدم
ور حال دل گفتم به او چون خویش محزون کردمش


شعر:  آقای هاتف خان اصفهانی




کلمات کلیدی :دلبر




نویسنده : علی سورج ; ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠

ولادت خانم حضرت زینب (س) مبارک

کسی که غم هم تکیه بر دستان او دارد








نویسنده : علی سورج ; ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٠

سلام

من بازیگوشی کودکانه را به تدبیر و آینده نگری  پیران،تلخی شراب را به شیرینی انگبین،بی التفاتی یار را به آغوش گرم هرزه ها ترجیح می دهم.

من چشمان بی رمق دخترک فال فروش را به چشمان شهلای باکره های  بهشتی  و هم آغوشی مدام با غم را به شادی و تبادل کامهای فصلی مقدم می دارم.

عاشقی چرا ندارد.

من غمگینانه نمی نویسم از یارم و محبوبم می نویسم هم او که بعضی ها بخاطر رخسار فقیرانه اش از در می رانندش و اینجا به پناه آمده ولی با همه نداریش وفادار است و می ماند همیشه،باید یاد بگیرم مهمان نواز باشم و ملجاء بی پناه.

 

 

 




کلمات کلیدی :تلخی شراب و کلمات کلیدی :غم




نویسنده : علی سورج ; ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٠

بچه که بودم زندگی را مثل خربزه می دانستم خربزه سرخه سمنان ، در کودکی مزه زندگی را مثل گوجه سبزی که نوبرانه بود و در جوانی طعم زندگی مثل طعم گس خرمالویی  که دهانم را جمع می کرد حالا مزه گلابی های چینی رو می شنوم از زندگی  و پس از این نمی دانم مزه اش چه خواهد شد

 


پ.ن: تو عمرم یه بار بیشتر خربزه سرخه سمنان رو نخوردم ولی بعد از چندین سال مزه شیرینش هنوز ته دهنمه فکر کنم این شعر واسه ناصر خسرو بوده که : خربزه شیرین اگر خواهی برو در سرخه سمنان ببین

نمی دونم هنوز اون منطقه داره این خربزه رو یا نه اگه گذرم افتاد حتما باید یه بار دیگه بخرم و صد البته بخورم








نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٠

دیشب در بیابان دلم تکه های به جا مانده نماز باران خواندند, حتی نماز استسقاء نیز افاقه نکرد نمی هم چشمانم را نگرفت.

دلتنگ لحظه های با تو بودنم, سالهاست که  به هبوط  دلم می اندیشم , شاید همان هبوط بود که دلم را خشکاند.




کلمات کلیدی :هبوط




نویسنده : علی سورج ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠

دیروز هم سیزده را بدر کردم

گفتم برود سراغ سیزده های دیگر عمرم شاید اگر وقت کردم سراغی از آنها بگیرم

سالهاست عادت کرده ام که هر روز سیزده بدر بگیرم








نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠

سلام و باز هم سلام

امروز حال خوشی ندارم یه کم دمغ شدم حالم جوریه که دوست جون جونیم هم نمی خواد دور و برم باشه شاید هم می ترسه چند بار سعی کرد بهم نزدیک شه  ولی دید حالم رو به راه نیست شرمنده غم نازنینم  دست خودم نیست دوست دارم درکم کن باور کن هنوز هم دوستت دارم من که به جز تو کسی رو ندارم








نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٠

سلام

و عادت کرده ام به تنها مونس و یارم که سالهاست با من است غم عزیزتر از جانم

راستی غم من رابطه اش را با خیلی ها تکذیب کرده

 




کلمات کلیدی :غم و کلمات کلیدی :مونس




نویسنده : علی سورج ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ فروردین ۱۳٩٠

نمی دونم چرا یه سری از پستهام تو اینترنت اکسپلور نشون داده نمیشه تو  فایر فاکس همشون هست ولی تو این یکی نه کسی به این مشکل خورده؟








نویسنده : علی سورج ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ فروردین ۱۳٩٠

سلام

آدم هرچی این دیوان شمس رو می خونه خسته نمی شه هر شعرش از اون یکی باحال تره این هم نمونه:

سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای من

جور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من

با ستم و جفا خوشم گر چه درون آتشم

چونک تو سایه افکنی بر سرم ای همای من

چونک کند شکرفشان عشق برای سرخوشان

نرخ نبات بشکند چاشنی بلای من

عود دمد ز دود من کور شود حسود من

زفت شود وجود من تنگ شود قبای من

آن نفس این زمین بود چرخ زنان چو آسمان

ذره به ذره رقص در نعره زنان که‌های من

آمد دی خیال تو گفت مرا که غم مخور

گفتم غم نمی‌خورم ای غم تو دوای من

گفت که غم غلام تو هر دو جهان به کام تو

 لیک ز هر دو دور شو از جهت لقای من

گفتم چون اجل رسد جان بجهد از این جسد

گر بروم به سوی جان باد شکسته پای من

گفت بلی به گل نگر چون ببرد قضا سرش

خنده زنان سری نهد در قدم قضای من

گفتم اگر ترش شوم از پی رشک می شوم

تا نرسد به چشم بد کر و فر ولای من

گفت که چشم بد بهل کو نخورد جز آب و گل

چشم بدان کجا رسد جانب کبریای من

گفتم روزکی دو سه مانده‌ام در آب و گل

بسته خوفم و رجا تا برسد صلای من

گفت در آب و گل نه‌ای سایه توست این طرف

برد تو را از این جهان صنعت جان ربای من

زینچ بگفت دلبرم عقل پرید از سرم

باقی قصه عقل کل بو نبرد چه جای من

محمد بلخی رومی ایرانی ترک(تا چند سال دیگه احتمالا عرب)

آدم باید سعی کنه کسی باشه که بعد از چند صد سال سرش دعوا بشه مثل همین مولوی خودمون البته اگه تابعیت می گرفت و گذرنامه می گرفت بهتر می شد قضاوت کرد که کجاییه ولی مهم اینه که اصلش ایرانیه(البته بعضی ها نمیدون ایران کجا بوده وقتی می گی سمرقند و بخارا و  بلخ و ... می گن اٍا اونا که ایرانی نیستن افغانی و تاجیک و ... هستن)




کلمات کلیدی :دیوان شمس و کلمات کلیدی :رقص




نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٠

هر از گاهی یاد دوران کودکی میافتم یادش بخیر یاد تیله بازی و لاستیک بازی  یاد دزد وپلیس بازی ها با 50-60 تا بچه.

 موندم، تکنولوژی خوبه یا بد روز بروز بیشتر دچارش می شیم شب نشینی ها جاشو داد به دید و بازدید تو کوچه و حالا شده پیامک و چت و ...

یادش بخیر شام که می خوردیم پیغام می فرستادیم واسه عمه, خاله, دایی و .... شب واسه شب نشینی می آییم کلی خوشحال می شدن و کلی خوشحال می شدیم هر چی بود می آوردن کسی خجالت نمی کشید که میوه اش چیه, نخود چی کیشمیش باعث آبرو ریزی نبود

 مهم دیدار بود و نه شکم

مامان مهمون نیستیم؟ مهمون نداریم؟ سوال هر روز ما بود

واااای یاد کوچه باغها بخیر یاد گوجه سبز ترش

 سر جالیز یاد گوجه فرنگی های ترش

پشیمون شدم از مدرنیته کسی هست دستمو بگیره ببره تو سنت؟ نه دیگه فکر نکنم آلوده شدم مدتها طول می کشه سم مدرنیته خارج بشه از تنم

 دیگه عادت کردم به جای بالهنگ و تخم به, اکسپکستورانت بخورم به جای اشکنه پیتزا به جای میوه آبمیوه صنعتی

دلم دوباره کویر می خواد

دل نداشته ام گریه می خواد

ممنونتم غم که برگشتی دلم برات  تنگ شده بود

چرا نگاهت سرد شده؟؟

ببخش نامردی منو نباید تو چند روز فراموشت می کردم اونی که رفت من بودم نه تو




کلمات کلیدی :تیله بازی و کلمات کلیدی :غم و کلمات کلیدی :کویر




نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٠

اى غم، سلام آتشین من به تو، درود قلبى من به تو، جان من فداى تو.


تو اى غم بیا و هم‏دم همیشگى من باش. بیا که مصاحبت تو براى من کافى است. بیا که   مى ‏سوزم، بیا که بغض حلقومم را مى ‏فشرد، بیا که اشک تقدیمت کنم، بیا که قلب خود را در پایت مى‏ افکنم.
اى غم، بیا که دلم گرفته، روحم پژمرده، قلبم شکسته و کاسه صبرم لبریز شده، بیا و گره‏ هاى مرا بگشا، بیا و از جهان آزادم کن، بیا که به وجودت سخت محتاجم.
اى غم، در دوران زندگى ‏ام بیش‏تر از هر کس مصاحبم بوده ‏اى، بیش‏تر از هر کس با تو سخن گفته‏ ام و تو بیش از هر کس به من پاسخ مثبت داده ‏اى. اکنون بیا که مى ‏خواهم تو را براى همیشه بر قلب خود بفشرم و در آغوشت فرو روم، بیا که دوستى بهتر از تو سراغ ندارم، بیا که تو مرا مى ‏خواهى و من تو را مى ‏طلبم، بیا که کشتى مواج تو در دریاى دل من جا دارد، بیا که دل من همچون آسمان به ابدیت و بى ‏نهایت اتصال دارد و تو مى ‏توانى به آزادى در آن پرواز کنى.

شهید چمران (دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما از دانشگاه برکلی آمریکا)

 




کلمات کلیدی :چمران و کلمات کلیدی :آغوش




نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٠

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را

به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را

نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل

به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را

چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم

که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را

گر این وضع است می‌ترسم که با چندین وفاداری

شود لازم که پیشت وانمایم بیوفا خود را

چو از اظهار عشقم خویش را بیگانه می‌داری

نمی‌بایست کرد اول به این حرف آشنا خود را

ببین وحشی که در خوناب حسرت ماند پا در گل

کسی کو بگذراندی تشنه از آب بقا خود را

شاعر: وحشی




کلمات کلیدی :وضع ناپسند و کلمات کلیدی :حسرت




نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٠

سلام

نمی دونم چرا بعضی ها تا مطلب 18+ رو میبینن فکر می کنن بعله خبریه و از اونجور کارا

به این نتیجه رسیدم وبلاگم رو بذارم برا 30+ آخه بقول امروزی ها جوون باید خوش باشه با خوندنن این مطالب ممکنه حال خوشش رو از دست بدهچشمک ولی گول نخورید هر گردی گردو نیست اینجا (بقول قدیمیا) از صور قبیحه خبری نیست اینجا فقط حال خراب هست

کسی که دنبال گمشده اش می گرده دنبال تیکه های دلش




کلمات کلیدی :صور قبیحه و کلمات کلیدی :مطالب وقیحه و کلمات کلیدی :مطلب 18+ و کلمات کلیدی :30+




نویسنده : علی سورج ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٠

سلام

از معدود سالهایی بود که یار غارم تنهام گذاشت برا چند روز و رفت مسافرت (نمی دونم رفیق بهتری پیدا کرده بود یا نه) البته منو بی خبر نمی گذاشت حالا از شواهد و قراین پیداست داره بر می گرده باز هوس گرمای وجودش رو کردم باورم نمی شد اینقدر وابسته به اون شده باشم شاید بخاطر همینه که اونم منو دوست داره  و ولم نمی کنه بعضی وقتها فکر می کنم هر چی تو زندگی دارم از اونه تو فکر اینم با دیدنش برم تو بغلش یا بغل وا کنم اونو تو آغوشم بگیرم

ای غم با آمدنت دوباره من , من خواهم شد




کلمات کلیدی :آغوش و کلمات کلیدی :بغل




نویسنده : علی سورج ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٠

سلام

امیدوارم که سال رو به خوبی و خوشی شروع کرده باشین طبق معمول عده ای از هموطنانمون به خاطر عجله راهی دیار باقی شدن خب اینم از خصلتهای ما ایرانی هاست برا چند دقیقه و حداکثر چند ساعت زودتر رسیدن جونمون هم میدیم خدا رحمت کنه همه اموات و گذشتگان رو مخصوصا بد وارث ها و بی وارثها رو

گفتیم یه تبریک عرض کنیم عید گذشته رو از واژه پساپس استفاده کردم نمیدونم چقدر درسته به درستی خودتون ببخشین

ایشالا سال خوب و خوشی واسه همه باشه