رفت عمـرم در سـر سوداي دل وز غـم دل نيستم پــرواي دل
دل به قصد جان من بـرخاستـه من نشسته تا چه باشد راي دل
دل زحلقه ي دين گريزد زانك هست حلقـه ي زلفين خوبان جاي دل
گــرد او گـردم كه دل را گرد كـرد كو رسد فريادم از غـوغاي دل
خواب شب بر چشم خود كردم حرام تـا ببينم صبحــدم سيمـــاي دل
قد من همچون كمان شد از ركوع تـا ببينم قــامت و بــالاي دل
آن جهان يك تابش از خورشيد دل وين جهان يك قطره از درياي دل
لب ببند ايـرا به گردون مي رسد بـي زبان هيهاي دل هيـهاي دل
سلام
ديروز مرگ و حس کردم برای يه لحظه سرم گيج رفت تعادلمو از دست دادم و خوردم زمين جالب بود اول احساس کردم زلزله است محکم ميز تجهيزات رو گرفتم ولی فهميدم مشکل از خودمه تو اون لحظه هيچ اختياری از خودم نداشتم اون موقع فقط به کرم خدا فکر می کردم و فهميدم چقدر به زندگی علاقه دارم فهميدم آدم با اينهمه کبکبه دبدبه چقدر ضعيفه
خدايا کرمت رو شکر ولی به عظمتت قسم دعام رو مستجاب کن اول آدمم کن بعد دعامو روا کن
هرچه فکر می کنم نمی دانم تکه قلبم به چه دردش می خورد فقط تکه ای از جورچین هزار تکه.نگاه ملتمسانه ام که به دستانش است آیا راضی اش خواهد کرد تا آن تکه را به من پس بدهد ؟ آه چه دل ساده ای دارم حتی نتوانستم از هیچ کدامشان کامی بگیرم همه به معاشقه گذشت و مغازله ، حتی برخی به معاشقه هم تن ندادند و فقط دلم را ربودند و من در حسرت وصالشان و بر گرفتن کامی و تبادل عشقی با لبان زیبایشان ماندم حتی آن بدکاره ها هم اعتنایم نکردند .
چه راحت مرا فریفتند
زاهدان 9/8/1383
******
میگن یه روز لیلی با مجنون قرار گذاشت:فردا اول صبح ساعت 11 بیا کافی شاپ ....(واسه اینکه مجانی تو وبلاگمون تبلیغ کسی رو نکنیم از آوردن اسمش معذوریم) مجنون سر از پا نمی شناخت 3-4 ساعت زودتر رفت سر قرار ولی رفت تو چرت لیلی که اومد چند تا گردو گذاشت و رفت یعنی شما فعلا برو به گردو بازیت برس
حالا شده مثال دل ما ، بابا ما موقع گردو بازیمونه بالا غیرتا دلمونو پس بدین
زاهدان 10/8/1383
ماه دل ودلبري هم رفت دلم آرام نگرفت.قراري براي دلم نيست،دل تكه تكه را چه قراري؟
دگر به فكر گدايي ام.
تكه هاي دلم را گدايي مي كنم،تورا به خدا به من كمك كنيد،به من عاجز كمك كنيد، تكه هاي دلم را مي خواهم،مدتهاست گريه نكرده ام،بغضم نشكسته،غمباد گرفتم.آي غريبه تكه دلم را پسم بده،آي غريبه تكه دلم را پسم بده من در بازي دل ودلبري كودكي بيش نيستم،دلم را ارزان دادم به لبخندي دلم را ربودي قيمت تكه دلم اينقدر ارزان نبود.
آي آدمها من تكه هاي دل خودم را گدايي مي كنم به دستـانم بنگريد و به چشمـانم كه ملتـمسانه به
شمامي نگرد لااقل مـدتي به من بدهيدش مي خــواهـم بــراي مـدتي هم كه شده سير گـريه كنم.
(آه يك دل سير گريه !!!)
زاهدان ششم آذر 1383
*****
ديشب دلم التماس چشمانم را مي كرد.التماس ابرهاي عقيم و مشكهاي خالي چشمم،تو را به خدا قطره اي ببار گسلهاي شكسته و كويري دل منتظر بارانند ! قطره اي ببار تا تركهاي مشهودم پنهان گردند لااقل كسي آنرا نبيند،ببين ببين من به خاطر تو چنين شدم يادت نيست وقتي او را ديدي و به او خيره ماندي من لرزيدم تو واسطه آشنايي مان شدي تا آمدم با او اخت شوم دوباره كمان ابرويي و غمزه اي. لبهاي شيريني و چشمان مشكيني . دوباره خودم را در بندش سپردم با اين تفاوت كه تكه اي از قلبم نزد آن كمند گيسوي مانده بود.
باز چشمان آبي آن دلربا زيباي بي مثال عالم،و او نيز تكه اي از من را ربود . گذر زمان بود و مراسم تكه تكه شدن دل .
آري اينچنين بود كه مرا تكه تكه كردي و چشمانم خنديد به سادگي دلم و بازهم خنديد و هيچ نگفت حتي اشكي هم نباريد.
زاهدان 7/9/1383
