عشق هدف حیات و محرک زندگی من است. و زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام.
عشق است که روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می کند، مرا از خود خواهی و خود بینی می راند . دنیای دیگری را حس می کنم . در عالم وجود محو می شوم. احساس لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبا بین پیدا می کنم. لرزش یک برگ، نور یک ستاره دور، موریانه کوچک، نسیم ملایم سحر، موج دریا، غروب آفتاب همه احساس و روح مرا می ربایند و از این عالم مرا به دنیای دیگری می برند...اینها همه وهمه از تجلیات عشق است ...به خاطر عشق است که فداکاری می کنم.به حاطر عشق است که به دنیا با بی اعتنایی می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم. به خاطر عشق است که دنیا را زیبا می بینم و زیبایی را می پرستم. به خاطر عشق است که خدا را حس می کنم و او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می کنم...
دکتر چمران
به سه خصلت ممتاز شده ام
1-عشق:که از سخنم و نگاهم، دستم و حرکاتم، حیات و مماتم عشق می بارد . در آتش عشق می سوزم و هدف حیات را جز عشق نمی شناسم. در زندگی جز عشق نمی خواهم و جز به عشق زنده نیستم .
2-فقر:که از قید همه چیز آزادم و بی نیازم، و اگر آسمان و زمین را به من ارزانی کنند تاثیری نمی کند .
3-تنهایی:که مرا به عرفان اتصال می دهد و مرا با محرومیت آشنا می کند. کسی که محتاج عشق است در دنیای تنهایی با محرومیت می سوزد و جز خدا کسی نمی تواند امین شبهای تار او باشد و جز ستارگان اشکهای او را پاک نخواهند کرد و جز کوههای بلند راز و نیاز او را نخواهند شنید و جز مرغ سحر ناله صبحگاه اورا حس نخواهد کرد. به دنبال انسانی می گردد تا او را بپرستد یا به او عشق بورزد ولی هرچه بیشتر می گردد کمتر می یابد...
30ژوئن 1976
ما مبارزه می کنیم، تا در قربانگاه عشق، عالیترین تجلی فداکاری و پرستش را عملا نشان دهیم، نه آنکه دست آوردهای مادی حیات، مارا فریفته باشد.
ما به سوی خدا می رویم تا از همه فرآورده های مادی عالم بی نیاز گردیم، نه آنکه خدا را وسیله رسیدن به مصالح شخصی خود کنیم.
ژانویه 1978
خوشحالم که در چنین راهی به شهادت می رسم. خوشحالم که از عالم و مافیها بریده ام . همه چیز را ترک کرده ام و علایق را زیر پا گذاشته ام . قید و بند را پاره کرده ام و دنیا و مافیها را سه طلاقه کرده ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می روم.
از اینکه به لبنان آمدم و پنج یا شش سال با مشکلات سخت دست به گریبان بوده ام متاسف نیستم. از اینکه آمریکا را ترک گفته ام، از اینکه دنیای لذات و راحت طلبی را پشت سر گذاشتم، از اینکه دنیای علم را فراموش کردم، از اینکه از همه زیبایی ها و خاطره زن عزیز و فرزندان دلبندم گذشته ام متاسف نیستم ...
از آن دنیای مادی و راحت طلبی گذشتم و با دنیای درد و محرومیت، رنج و شکست، اتهام و فقر و تنهایی قدم گذاشتم، با محرومین همنشین شدم و با دردمندان و شکسته دلان هم آواز گشتم .
از دنیای سرمایه داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومین و مظلومین وارد شدم و با تمام این احوال متاسف نیستم.
30 ژوئن 1976
شهید چمران (دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما از دانشگاه برکلی آمریکا)
نشنو از نی ، نی نوای بی نواست بشنو ار دل دل حریم کبریاست
نی چو سوزد تل خاکستر شود دل چو سوزد محفل دلبر شود
|
بشنو از ني چون حکايت مي کند |
از جداييها شکايت مي کند |
|
کز نيستان تا مرا ببريده اند |
درنفيرم مرد و زن ناليده اند |
|
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق |
تا بگويم شرح درد اشتياق |
|
هر کسي کو دور ماند از اصل خويش |
باز جويد روزگار وصل خويش |
|
من به هر جمعيتي نالان شدم |
جفت بدحالان و خوش حالان شدم |
|
هرکسي از ظن خود شد يار من |
از درون من نجست اسرار من |
|
سر من از ناله من دور نيست |
ليک چشم و گوش را آن نور نيست |
|
تن ز جان و جان ز تن مستور نيست |
ليک کس را ديد جان دستور نيست |
